تبلیغات
$$$$ GUITAR $$$$ - $$دخترک کبریت فروش$$
$$$$ GUITAR $$$$

خوانندگان

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

$$دخترک کبریت فروش$$

دخترک کبریت فروش

هوا خیلی سرد بود و برف می بارید .  آخرین شب سال بود .

دختری كوچك و فقیر در سرما راه می رفت . دمپایی هایش خیلی بزرگ بودند و برای همین وقتی خواست با عجله از خیابان رد شود دمپایی هایش از پایش درآمدند . ولی تنوانست یك لنگه از دمپایی ها را پیدا كند ..

پاهایش از سرما ورم كرده بود . مقداری كبریت برای فروش داشت ولی در طول روز كسی كبریت نخریده بود .

سال نو بود و بوی خوش غذا در خیابان پیجیده بود ..جرات نداشت به خانه برود چون نتوانسته بود حتی بك كبریت بفروشد و می ترسید پدرش كتكش بزند .

دستان كوچكش از سرما كرخ شده بود شاید شعله آتش بتواند آنها را گرم كند 

 

 

یك چوب كبریت برداشت و آن را روشن كرد ، دختر كوچولو احساس كرد جلوی شومینه ای بزرگ نشسته است پاهایش را هم دراز كرد تا گرم شود اما شعله خاموش شد و دید ته مانده كبریت سوخته در دستش است .

كبریت دیگری روشن كرد خود را دراتاقی دید با میزی پر از غذا . خواست بطرف غذا برود ولی كبریت خاموش شد  

 

سومین كبریت را روشن كرد ، دید زیر درخت كریسمس نشسته ، دختر كوچولو می خواست درخت را بگید ولی كبریت خاموش شد .

ستاره دنباله داری رد شد و دنباله آن در آسمان ماند .

دختر كوچولو به یاد مادربزرگش افتاد . مادربزرگش همیشه می گفت : اگر ستاره دنباله داری بیافتد یعنی روحی به سوی خدا می رود . مادر بزرگش كه حالا مرده بود تنها كسی بود كه به او مهربانی می كرد 

دخترك كبریت دیگری را روشن كرد . در نور آن مادر بزرگ پیرش را دید . دختر كوچولو فریاد زد :‌مادر بزرگ مرا هم با خودت ببر .

او با عجله بقیه كبریتها را روشن كرد زیرا می دانست اگر كبریت خاموش شود مادر بزرگ هم می رود .همانطور كه اجاق گرم و عذا و درخت كریسمس رفت .

مادر بزرگ دختر كوچولو را در آغوش گرفت و با لذت و شادی پرواز كردند به جایی كه سرما ندارد

 

 

فردا صبح مردم دختر كوچولو را پیدا كردند . در حالیكه یخ زده بود و اطراف او پر از كبریتهای سوخته بودند .

همه فكر كردند كه او سعی كرده خود را گرم كند ،‌ولی نمی دانستند كه او چه چیزهای جالبی را دیده و در سال جدید با چه لذتی نزد مادر بزرگش رفته است .

 

درباره وبلاگ

چیزی برای گفتن ندارم فقط یک چیز آن هم این است که این وبلاگ دیر به دیر آپ میشود لطفا دلخور نشوید و خواهشا نظر بدهید و در نظر سنجی شرکت کنید تا من هم امیدوار شوم.هم چنین عذر خواهی میکنم که اخیرا بیشتر مطالب متفرقه میذارم.(در ضمن اگر کسی نتی را بخواهد در نظرات اعلام کند تا برایش بگذارم)
مدیر وبلاگ : فرید

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا