تبلیغات
$$$$ GUITAR $$$$ - $$دیوید راسل$$
$$$$ GUITAR $$$$

خوانندگان

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

$$دیوید راسل$$

David Russel



طی سالیان اخیر دیوید راسل  نوازنده اسکاتلندی به یکی از چهره های  محبوب در میان  نوازندگان گیتار کلاسیک تبدیل شده است . او در حال حاضر الگوی خوبی  برای بسیاری از  نوازندگان نسل جوان میباشد  که قصد دارند  در آینده راه او را  ادامه دهند



به راستی زندگی بدون گیتار برای دیوید راسل چه مفهومی دارد ؟ وقتی از او در این مورد سوال میشود  صحبت از ورزش گلف را به میان می آورد .!  ظاهرا ورزش گلف برای او ارزشی کمتر از گیتار در زندگی او ندارد . آنطور که خودش میگوید هر روز مدتی را در خانه  به این ورزش اختصاص میدهد . او همیشه نیم ساعت یا یک ساعت قبل از شروع  بازی ،به تمرین گیتار مشغول میشود. او صبح ها نزدیک به سه ساعت با دوستانش گلف بازی میکند.



 و سپس بعد از صرف نهار تمام عصر را به تمرین  گیتار میپردازد. او علاقه وافری به ورزش کردن دارد . درسال های اخیر دیود راسل به همراه  چهره های شناخته شده ای چون manuel barrueco,john williams,roberto aussel   و ..........   برای همگان شناخته شده است . دیود در مورد شباهت ها و تفاوت های نوابغ نسل گذشته و نسل جدید (نسل جوان گیتار جهان)  معتقد است که در دنیای امروزی  هر نوازنده جدیدی که به اعتبار می رسد  یک حس شخصی را بیان میکند  که در نوازندگان نسل خود و گذشته  وجود نداشته است . از نظر او شنوندگان (مردم) اکنون از ابتکار های  جدید  در میان نوازندگان  استقبال میکنند. اینکه نوازندگان فقط بیایند و  روی صحنه یک رپورتوار قوی را عالی اجرا کنند کافی نیست .


بلکه  باید به دنبال نو آوری باشند. از نظر او نوازندگان نسل جوان  که حدود سی سال سن دارند  باید همین امروز به فکر بیافتند .چون زمان زود میگذرد. و انهایی که دیر به فکر بیافتند  از قافله عقب میمانند. او معتقد است اکثر کسانی که  امروز در فستیوال  های گیتار به شهرت میرسند  ،افرادی هستند که موسیقی اصیل  خود را برای ارائه  کردن دارند. دیوید راسل در باره حضور روی سن میگوید  اکنون در  مقایسه  با زمانی که 20 سال سن داشته ،کمتر از حضور روی صحنه  میترسد . اما در زمان جوانی در حین اجرا  ریسک میکرده و حرکاتی را انجام میداده  که اکنون علاقه چندانی به آنها ندارد . از او پرسیدم که شما زمانی که به 80 سالگی برسید  چگونه خود را تصور میکنید؟.


ادامه مطلبم هست،آره



                                                                                      منبع:سایت هنر و موسیقی


دیوید در جواب گفت که اگر تا آن زمان زنده باشم  خیلی خوش حال خواهم شد . پدر و مادر دیوید هر دو بیش از 80 سال سن دارند  و او مدتی را از پدرش به دور بوده  از نظر او افراد کهن سال حرف های  زیادی برای گفتن در جامعه دارند  که به آن ها توجه نمی شود.و او امید وار است زمانی که به این سن میرسد  حرفی برای گفتن داشته باشد . زمان میگذرد و امروز بسیاری از افراد کهن سال   افکار نسل جوان را درک نمیکنند. دیوید راسل نیز مانند هر گیتاریست  دیگری  در جوانی سلیقه شخصی خود را داشته است .


نوازندگانی چون BREAM   و SEGOVIA  برای او اسطوره محسوب میشوند.او سگوویا را برای نخستین بار  از طریق صفحاتی  که  پدرش در اختیارش قرار میدهد ،شناخته است . به گفته خودش اولین بار  که در مقابل BREAM برای او به اجرا پرداخته این صحنه برایش ارزشی معادل با نواختن  در مقابل خداوند را داشته است .


دیوید راسل افتخارات بیشماری را در زندگی  هنریش از آن خود کرده است . افتخاراتی که شاید هر هنرمندی آرزویش را داشته باشد .او اکنون عضو  royal academy of music  در لندن است



در محله ای واقع در MENORCA (شهری در اسپانیا)   خیابانی وجود دارد که به اسم او  نام گذاری شده است . این خیابان محل زندگی دوران کودکی او بوده است  . همچنین سالن اصلی منسرت کنسرواتوار vigo در اسپانیا  نیز به نام دیوید راسل نام گذاری شده است .او سال های متوالی برنده مسابقات مختلف جهانی بوده است  و در مشهور ترین سالن های کنسرت  5 قاره دنیا  کنسرت داده است. دیوید راسل تا به امروز بیش از 20 آلبوم  از خود منتشر کرده است  که همراره پر فروش ترین  آلبوم های گیتار کلاسیک بوده است . در چند سال پیش  موفق به دریافت جایزه معتبر  grammy  که به اسکار موسیقی معروف است نیز شد.0 اما جالب است که او با این همه افتخارات  جهانی  میتواند راحت در خیابان های شهر قدم بزند  بدون اینکه کسی جز گیتاریست ها و اشخاصی مرتبط با موسیقی کلاسیک او را بشناسند . آیا واقعا باید این را یک نوع شکست برای  فرهنگ معاصر نامید؟  چرا یک چنین استعداد هنری  تنها باید توسط تعداد معدودی  از مردم شناخته شود؟ آیا این بهرانی است که موسیقی کلاسیک چند سالی است که با آن رو برو شده است؟


دیوید راسل در جواب این سوال اینگونه پاسخ میدهد:



 به نظر من موسیقی دان های کلاسیک  به خصوص نوازنده ها مدت زیادی است که دیگر در خیابان های شهر  و در میان عامه مردم شناخته شده نیستند.و چه بهتر !!!! چرا که اگر قرار باشد  اینطور که شما میگوید  همه ما را بشناسند ، من یک نفر دیگر قادر نیستم  در خیابان مانند اکنون ظاهر بشوم.در دنیای امروز برای اینکه بتوانید به چنین شهرتی برسید ، به گونه ای که همه در خیابان های شهر شما را بشناسند ، باید زیاد در تلویزیون ظاهر شوید . امروز تلویزیون از چنان قدرتی بر خور  دار است  که در سالیان گذشته این چنان نبوده . من نمیدانم بحث شهرت در زمان زندگی موسیقی دانی مثل موتزارت و بتهوون  چگونه بوده. اما امروز اگر در تلویزیون ظاهر شوید ، به خصوص در برنامه های اجتماعی  و عامه پسند ،حتی اگر مردم اسم شما را هم ندانند ،معروف میشوید. و در خیابان مردم شما را خواهند شناخت . من فکر نمیکنم رسیدن به چنبین شهرتی  ببرای کسی ارزش اتلاق شود. این که مداوم جلوی شما را در خیابان بگیرند و .........



من فکر میکنم اینگونه زندگی کردن  یک جور دیوانگی است .مثلا مایکل جکسون را در نظر بگیرید.او اینقدر مشهور است که  حتی نمیتواند از خانه بیرون برود . در شهر ویگو اسپانیا  من در برخی از اخبار دیده میشوم.اما در تلویزیون زیاد نه. این که برخی از افراد من را در خیابان میشناسند ، حقیقت دارد .اما به ندرت . به طور مثال چند روز پیش اتفاق جالبی افتاد که خیلی خوشم آمد. من به همراه پدرم رفته بودم به خرید .در یک مرکز تجاری. ناگهان دختری که در حال اسکیت سواری بود ،به سمت من آمد و از من در خواست امضا کرد. پدر من با تعجب به من نگاه کرد  و پرسید ،این خانم از کجا پیدا شد ؟؟؟؟؟؟ و من با خنده به او گفتم :"هیچی"


واقعیت این است که اتفاقاتی از این قبیل  برای من می افتد. اما بیشتر در محل اقامتم .برای اینکه من را زیاد میبینند. ولی در حالت کلی کسی در خیابان جلوی من را نمیگیرد. با اینکه اگر این اتفاق بیافتد من خوشحال میشوم. در مورد اینکه سوال کردید که آیا این یک شکست  برای موسیقی کلاسیک است  ،باید  بگویم   که نمیدانم  آیا باید اسم این را یک شکست گذاشت یا نه. اما در هر صورت موسیقی کلاسیک در حال رنج بردن است . از نظر اجتماعی روز به روز دارد به حالتی نزدیک میشود  که انگار جسمی در یک موزه است.و من این موضوع را برای نسل آینده دشوار میبینم. اما مبارزاتی در این زمینه در حال انجام است  که موسیقی کلاسیک را همچنان زنده نگاه میدارد. تعداد کنسرت ها از قبل بیشتر شده  تعداد نوازندگانی هم که خوب مینوازند فافزایش پیدا کرده .



سطح کلی افزایش پیدا کرده اما تعداد شنوندگان افزایش  پیدا نکرده است  زمانی که من جوان بودم برای من تعریف میکردند  که این وقایع برای افرادی مثل manuell baruca ,jhon Williams,………..    چگونه بوده است . و ما اینگونه تصور  میکردیم  که برای نسل  این مشکلات بر طرف شده است  اما ..................... به  هر حال از میان ما آنهایی که توانستند مقاومت کنند  اینجا هستند.

اگر جزو افرادی هستید که برنامه کنسرت های دیوید راسل را به شکل منظم دنبال میکنید، این نکته را به راحتی در خواهید یافت  که تعداد اجرا های او با ارکستر کم نیست


از او در باره این موضوع سوال کردم. دیوید در جواب گفت :مدت زیادی از زمانی که مدیر برنامه های من فوت کرده میگذرد.از آن زمان به بعد maria jesus (همسر من) این مسئولیت را به عهده گرفته است. چون راه حل دیگری وجود نداشت و باید یک نفر این کار را انجام میداد. مشکل اینجاست که من با هیچگونه آژانسی همکاری نمیکنم و دنبال کنسرت نمیگردم. در واقع از زمانی که با همسرم ازدواج کردم  ،حتی یک بار اتفاق نیافتاده که من از از جایی تقاضای برگزاری کنسرت  بکنم.همسر من هم همینطور. او فقط تقاضا نامه ها را دریافت میکند و سپس  با هم در مورد اینکه کدام  دعوت نامه ها را قبول کنیم  و کدام یک را قبول نکنیم مشورت میکنیم. مراحل عقد قرار داد و گفت و گو  در باره هزینه ها بر عهده  همسرم است و من در این مورد اطلاعی ندارم.
بسیاری از اجرا ها به همراه ارکستر از طریق آژانس  ها اداره میشود. که من در جریان آن نیستم. در طول سال فقط 2 یا 3 بار میتوانم با ارکستر اجرا کنم  و حتی در برخی از سال ها کمتر. اما هنگامی که به ما پیشنهادی میشود ، فقط تصمیم میگیریم که نه یا بله. همین.در بسیاری از موارد قبول نمیکنم .چرا که  در سال بعد قرار داد های زیادی  را دارم  که همخوانی ندارد. بعضی اوقات از شما میخواهنذد که به طور مثال آرانخوئز را با ارکستر اجرا کنید.(که در دستتان است) اما بعضی اوقات از شما میخواهند که  یک کنسرتو را اجرا کنید  که در رپورتوارتان آماده ندارید .2 سال پیش در Cordoba(اسپانیا)   با ارکستر اجرا کردم .چرا که  چرا که کنسرتویی که به من پیشنها د شده بود  ، قطعه ای بود که خودم مدت ها بود میخواستم آنرا در یک زمانی با ارکستر اجرا کنم.



دیوید راسل در سال 2004  موفق به دریافت جایزه گرمی که به اسکار موسیقی معروف است گردید.او در این باره میگوید :دریافت جایزه گرمی برای من قابل قیاس با دیگر جوایز و افتخارات ی که تاکنون به دست اورده بودم ،نیست.گرمی جایزه متفاوتی است به چند دلیل:
 اول اینکه من بدون اینکه  هیچ گونه پیش بینی  درباره برنده شدنم   داشته باشم ،به مراسم دریافت جایزه رفتم.ما 5 نفر بودیم که نامزد دریافت جایزه شده بودیم  در بین این افراد اسامی بسیار مشهوری  وجود داشت . همسرم به من گفت که بیا با هم به مراسم برویم .برای اینکه از مراسم لذت ببریم  و با حضورمان بخشی از مراسم را تشکیل دهیم. من برنده شدم و دیگر چه چیزی میتوان انتظار داشت.؟ اینقدر هیجان زده شده بودم که بعد از برنده شدن این جایزه گیتار را تا هنگام برگزاری کنسرتم  در Jovellanos de Gijón  رها کردم  با اینکه حتی رپورتوار متفاوتی برای آن کنسرت انتخاب کرده بودم.کنسرت عالی از آب در آمد.از ابتدای کنسرت تا آخر ان لبخند بر لب هایم نقش بسته بود. این جایزه  مثلا با برنده شدن  مسابقه benicasim (معتبر ترین مسابقه  گیتار کلاسیک در اسپانیا) متفاوت بود. چرا که آن سالی که من در مسابقه  تارگا برنده شدم ، چند روز قبل از آن میدانستم که  اگر روز خوبی داشته باشم و همه چیز خوب پیش برود  ،امکان برنده شدن من هست.اما بردن جایزه گرمی برای من شاید مانند برندهش دن در یک قرعه کشی بود و میدانستم که چیزی برای از دست دادن ندارم. همین که نامزد دریافت گرمی  شده بودم  برای من کافی بود.



 دیوید راسل تاکنون بیش از 20 آلبوم  ضبط کرده است. از دیوید درباره برنامه های آینده او برای ضبط  سوال کردیم. از او پرسیدم آیا شما چیزی بوده که  همیشه خواسته باشید ضبط کنید  اما تا اکنون موقعیت آن پیش نیامده باشد ؟ دیوید در جواب گفت :
 چیز های زیادی هست که  هنوز میخواهم ضبط کنم  اما  بازار هم تا حدودی معیار ها را  تعیین میکند. به نظر من در آینده حداقل اکثریت  آثاری که دلم میخواهد ضبط کنم ،را ضبط خواهم کرد. الام مدتی است که  آخرین آلبومم کهش مل موسیقی باروک  را از طریق کمپانی telarc منتشر کرده ام و پیش از آن نیز  12 تا 13 آلبوم برای این کمپانی ضبط کرده ام . باید بگویم که من خیلی خوش شانس بوده ام  چرا که هنمکاران زیادی را میشناسم  که بسیار زیبا مینوازند  اما این موقعیت برایشان فراهم نیست که بتوانند تعداد زیادی آلبوم روانه بازار کنند.اما فکر میکنم این دوره و زمانه روزی به پایان میرسد. دیگر دوره سی دی ها رو به پایان است  وز مانی خوالهد رسید که همه موسیقی ها را میتوان از اینترنت دانلود کرد. این به این معنا است که بسیاری از کمپانی ها  به خصوص آن هایی  که در زمینه موسیقی کلاسیک فعالیت میکنند. ناپدید خواهند شد .چرا که  در این شاخه افت فروش کاملا محسوس است . روزی فرا خواهد رسید که طریقه ضبط آثار تغییر خواهد کرد . مثلا آخرین آلبومی که من ضبط کرده ام  سیستم آن DSD بوده است  اما مردم آن را روی mp3 منتقل میکنند  که کیفیت ضبط را پایین می آورد . اکا این راهی است که اکنون پیش روی همه است . از یک طرف تکنولوژی پیشرفت میکند اما از طرفی استفادهی که از ان میکنیم خیر.



شاید برای بسیاری از نوازندگان این سوال بارها مطرح شده باشد که دیوید راسل چگونه وارد دنیای گیتار و تبدیل به یک موسیقیدان شد ؟ پدر دیوید یک گیتارست آماتور بود و در منزل آنها همیشه نوار و سی دی موسیقی یافت می شد به خصوص آلبوم های سگویا


دیوید زمانی که 2 یا 3 ساله بود نواختن آکورد ها را از پدرش آموخت طوری که از همان زمان با موسیقی بزرگ شد. او در آن زمان در شهر منورکا ( واقع در اسپانیا ) زندگی می کرد و دروس سولفژ را نزد چند تن از اساتید همان شهر آموخت .



دوید در سن 14 سالگی موفق به کسب مدرک دیپلم از دبیرستان شد و پس از آن این فرصت را پیدا کرد که تمام وقت خود را صرف نوازندگی گیتار نماید. تا آن زمان او فقط نزد پدرش به فراگیری گیتار پرداخته بود تا اینکه کم کم مهارت او به حدی رسید که از پدرش پیشی گرفت و مدتی بعد به اسکاتلند سفر کرد. دیوید چند ماهی را آنجا ماند و سپس عازم Royal academy of music   در لندن شد و به تحصیل موسیقی در این مکان پرداخت.


اسکاتلند سرزمین مادری دیوید راسل می باشد , جایی که او در آنجا متولد شد اما مدت زیادی از عمر خود را در اسپانیا گذارند که البته دلیل مهاجرت او به اسپانیا در ابتدای کار پدر و مادر او بودند . والدین دوید هر دو نقاش بودند و هر دوی آنها برای نقاشی به شهر Baleares ( واقع دراسپانیا ) مهاجرت کردند. دلیل مهاجرت آنها از اسکاتلند به اسپانیا این بود که در کشوراسکاتلند با توجه به نزدیکی آن به قطب شمال در زمستان ساعت های روشنایی نسبت به دیگر کشورهای جهان کمتر بود و این موضوع  والدین دیوید را به مهاجرت به اسپانیا تشویق نمود. دوید ابتدا به همراه والدینش به بارسلون مهاجرت نمود و از سال 1959 در شهر منورکا اقامت گزید و تا سال 1970 در این شهر ماند و سپس برای انجام تحصیلات خود عازم لندن شد.


 او در حال حاضر در شهر ویگو واقع در گالیسیا اقامت دارد , جایی که به گفته‌ خود او دارای آب و هوایی مطلوب است . تعداد استادانی که دیوید راسل نزد آنها گیتار را آموخت زیاد نبودند اما وی همواره از میان آنها از Jose Tomas به عنوان استادی نام می برد که تاثیر بسزایی در پیشرفت نوازندگی او داشت .


گر چه زمان کمی نزد او تعلیم دید اما به گفته‌ دویدJose tomas  شاگردان بزرگی را تربیت نمود.لازم به ذکراست Jose Tomas یکی از برجسته ترین استادان گیتار در اسپانیا به شمار می رفت که در زمان حیاتش مدتی نیز دستیار سگویا بود. شاید برای بسیاری از نوازندگان این سوال مطرح شده باشد که دیوید راسل چند ساعت در روز را به تمرین کردن اختصاص داده که بتواند چنین تکنیک بالایی را به دست آورد ؟ او در حال حاضر 3 ساعت در روز را به تمرین کردن می پردازد برخی اوقات 4 ساعت و به ندرت از 5 ساعت فراتر می رود.


 تنها زمانی که کنسرتی را باید در زمان خاصی اجرا کند و مجبور به فراگیری سریع قطعات است ساعت های بیشتری را به تمرین کردن می پردازد. اما آن طور که خودش می گوید برای اینکه بتواند خود را همیشه آماده نگه دارد بین 2 الا 4 ساعت در روز تمرین کردن برایش کافی است. البته این موضوع  بستگی به این دارد که آیا باید قطعات جدیدی را اجرا کند یا خیر چرا که برخی اوقات باید رپرتوار خود را تغییر دهد یا اینکه آلبوم جدیدی را ضبط کند و برخی اوقات خیر. دیوید می گوید که با بالاتر رفتن سن, هر نوازنده‌ای باید بیشتر مراقب انگشتان خود باشد و از آنها مراقبت کند.



کنیک به طرز کار و مکانسیم هر شخص بستگی دارد اما سوال اینجاست که برای تقویت حافظه چه کاری می توان انجام داد ؟



دیوید راسل در این باره می گوید : حافظه تقریبا مهمترین چیز است . شما یک قسمت را آنقدر تکرار می کنید تا اینکه بتوانید بی نقص آن را اجرا نمایید. از این جا به بعد بدن انسان خود میداند که چه کاری باید انجام دهد دقیقا مانند تمریناتی که ورزشکاران انجام می دهند.
اما موضوع مهمی که در این میان مطرح می شود این است که اگر نوازنده زمان کافی را صرف این تمرینات نکند ممکن است در برخی از قسمت ها دچار اشتباهاتی شود . اشتباهاتی که گرچه پیش از آن در تمرینات اولیه بروز نکرده بودند. نکته دیگر حافظه ی معمول هر نوازنده است. یعنی تنها به خاطر سپردن تک تک نت ها . این امر خصوصاً برای گیتاریست ها مهم است چرا که اکثریت ماها قطعات را از حفظ اجرا می کنیم. شخصاً برای من مهم است که بتوانم قطعاتی را که در کنسرت هایم از حفظ اجرا میکنم را در ذهن و قوه‌ی تخیلم مرور کنم دقیقاً مشابه زمانی که گیتار را در دست می گیرم. زمانی که من در هواپیما هستم قطعاتی را که قرار است در کنسرت هایم اجرا کنم را در ذهنم مرور می کنم و زمانی که به مقصد می رسم گیتارم را در دست گرفته و بر روی قسمت هایی که شک دارم تمرکز می کنم. اجرا در مقابل مردم اعتماد به نفس بالایی را می طلبد و به طور کلی هر نوازنده‌ای باید در خود به دنبال عواملی بگردد که این اعتماد به نفس را به او می دهند. یکی از عواملی که ما گیتاریست ها را به وحشت می اندازد ترس از فراموش کردن یک خط حین اجرااست. از این رو تمام عواملی که باعث برطرف شدن تردید ها و بالا رفتن اعتماد به نفس می شوند ارزش آن را دارند که روی آنها تمرکز کنیم. به طور کلی اجرایی که یک نوازنده از خود به نمایش می گذارد بسته به موقعیت مکانی دارد که او باید در آن به اجرا بپردازد. اگر سالن کنسرت بزرگ است یا تعداد جمعیت زیاد باشد می توان یک طور اجرا کرد و اگر سالن کوچک باشد طوری دیگر. اما نکات پایه و اصلی را هر نوازنده‌ای پیش از اجرای کنسرت باید کاملاً برای خود تعیین کرده باشد. به طور مثال اگر شما وارد صحنه شوید اما ندانید که چطور  می خواهید اجرا کنید مطمعناً اجرای خوبی را از خود به نمایش نخواهید گذاشت. تمام اینها به عوامل مختلفی بستگی دارد . عواملی چون میزان تجربه, میزان آموزش و. . . .
 گیتار به طور معمول جزء سازهای اصلی ارکستر به شمار نمی رود و حتی در کنسرواتوارها گیتاریست ها خود را جدا از نوازندگان دیگر سازها احساس می کنند و در پایان آن را به شکل یک عادت می پذیرند. گیتار اکنون دوره‌ مناسبی را طی می کند. رپرتوار گیتار پیشرفت قابل توجهی را داشته است و قطعات مدرن و موثر زیاد اجرا می شوند . حد اقل در دهه های هفتاد و هشتاد اینطور بود گر چه اکنون کمی افت کرده اما باید در نظر داشت که ارکسترها و حتی پیانیست ها هم این کار را اکنون انجام نمی دهند. اگر از نقطه نظر مثبت به قضیه نگاه کنیم ما گیتاریست ها شنونده هایی را داریم که مثلاً اپرا آن را ندارد. در بسیاری از موارد افرادی وجود دارند که طرفدار موسیقی کلاسیک نیستند اما زمانی که صحبت از گیتار کلاسیک می شود مشتاقانه از آن استقبال می کند. در کنسرواتوارها تعداد استادانی که گیتار تدریس می کنند با تعداد استادانی که پیانو تدریس می کنند برابر و بیشتر از هر ساز دیگریست. نه تنها در اسپانیا بلکه در هرجای دیگری وضیت به همین شکل است.اما اتفاقی که در این میان می افتد این است که بسیاری از هنرجویانی که در کنسرواتوارها گیتار کلاسیک را آموزش می بینند پس از مدتی همان گیتار را به سبک های دیگر ربط می دهند و وارد دنیای پاپ, راک  و . . .  می شوند. دنیای موسیقی بسیار گسترده است. این موضوع درست است که ما گیتاریست ها حضور چندانی در ارکستر نداریم اما زمانی که یک گیتاریست این شانس را پیدا می کند که با یک ارکستر اجرا نماید باید حتما اجرای خوبی را از خود به نمایش بگذارد تا اینکه دوباره با او قرارداد امضا نمایند. گیتاریست هایی وجود دارند که با تعصب  خاصی خود را کلاسیک نگاه می دارند اما برخی دیگر هستند که رپرتوار آنها " سبکتر" ( مردم پسند تر ) است. من شخصا دوست دارم خود را نسبتاً کلاسیک نگاه دارم. البته این یک واقعیت است که انتخاب رپرتویر بستگی به تیپ افرادی دارد که به کنسرت شما می آیید. اگر افراد معمولی قرار است از کنسرت من دیدن کنند رومانس آنونیمو را اجرا می کنم و اگر افراد حرفه‌ای از کنسرتم استقبال کنند شاکن باخ را اجرا خواهم کرد.


ادامه دارد. . .




                                                                                      منبع:سایت هنر و موسیقی


درباره وبلاگ

چیزی برای گفتن ندارم فقط یک چیز آن هم این است که این وبلاگ دیر به دیر آپ میشود لطفا دلخور نشوید و خواهشا نظر بدهید و در نظر سنجی شرکت کنید تا من هم امیدوار شوم.هم چنین عذر خواهی میکنم که اخیرا بیشتر مطالب متفرقه میذارم.(در ضمن اگر کسی نتی را بخواهد در نظرات اعلام کند تا برایش بگذارم)
مدیر وبلاگ : فرید

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا